خاطرات احسان مامان

صحبتهای شیرین احسان مامان

عاشقانه

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟niniweblog.comکه جسارت با تو بودن در من جنبید

و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم

و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی

و این شد ...    عاشقانه ی آرام من و تو

نفس مامان

niniweblog.com

 

این روزها

سلام خوشگل من یه مدتیه سرم توی اداره خیلی شلوغه و فرصت نمی کردم برات بنویسم و الان هم چند نهایی عکس برات می گذارم که جبران این مدت بشه . خونه آلاله شبه شب یلدا عکس مدرسه برای شب یلدا تولد دایی ماهان سالگرد ازدواج منو بابایی هدیه مدرسه برای شب یلدا و در آخر بگم که توی این مدت چند شبی زلزله اومد و بدن ما رو لرزوند و تو خیلی ترسیدی عشق من .امیدوارم به زودی فراموش کنی عسلک مامان....
30 دی 1396

مهمونی

سلام ماه خوشگلم آخر هفته دوستای مکه ایمون اومدن پیشمون و ظهر و شب با هم بودیم.ظهر نهار خونه بودیم و شام رفتیم بیرون .با هدی کلا لاو میترکوندی .خیلی خوشحال و خندان بودیو و همه جور بازی با بنده خدا کردی اعم از فوتبال و منچ و شطرنج و تفنگ بازی و ....خلاصه شب که میرفتن بنده خدا هدی خسته و کوفته بود .به ما هم خیلی خوش گذشت و خیلی خندیدیم                                                     ...
21 آذر 1396

نمایشگاه خودرو

سلام ماه خوشگلم هفته پیش توی تلویزیون دیدی که نمایشگاه خودرو توی شهر آفتاب برگذار میشه .گفتی مامان بریم .بنده خدا دایی محمد رضا هم که هر چی تو بگی میگه باشه .قرار شد با هم بریم نمایشگاه.بابایی هم که سر کار بود .رفتیم نمایشگاه و خلاصه از لحظه اول غر زدی که اینا چه ماشینهاییه همش چینیه فقط چندتا بنز و بی ام و و .....خلاصه اونرو رسیدیم خونه شروع کردی به بابایی التماس که باید منو ببری لس آنجلس .بابایی هم گفت چرا اونجا .شما در جواب گفتی آخه اونجا هم الان نمایشگاه .ولی ماشینهای اونا کجا مال ما کجا . .چند تا عکس با هزار بدبختی ازت انداختم که الان میگذارم                 &...
19 آذر 1396

جابجایی اتاق گل من

سلام ماه خوشگل من روز جمعه اتاقتو جابجا کردیم با اتاق کار و کلا تخت و کمد و وسایلتو بردیم توی اتاق بزرگتر که پنجره به حیاط هم داره . چند تا کارتن هم از اسباب بازی هایی که دیگه باهاشون بازی نمیکنی رو گذاشتیم انباری .با این حال کمدت و روی کمدت و کمد دیواری همچنان پر از اسباب بازیه .ولی خودت خیلی خوشحالی که اتاقت بزرگتر شده .این دو روز کلا همه کارهاتو تو اتاق خودت انجام میدی .خوش باشی گل مامان . ️ اینم امروز صبح گل پسر در خواب ناز...
5 آذر 1396

سایپا

سلام ماه خوشگل من هفته گذشته رفتیم خونه خاله محبوبه اینا و تو و پویا کلی با هم بازی کردید .چون خونشون نزدیک پارک لاله است عصر هم رفتیم پارک لاله و شما بدمینتون بازی کردید ولی هر کاری کردم نتونستم یه عکس درست و حسابی ازتون بندازم . روز چهارشنبه هم از طرف مدرسه رفتید بازدید از کارخونه سایپا .برات خیلی جالب بود .اون شب همش در مورد ماشینها و خط تولیدشون صحبت میکردی. اولش نمیخواستم بگذارم که بری ولی بعد دیدم خودت خیلی مشتاقی.دیروز هم رفتیم خونه نوشین دختر دایی من .برای پسرش کارن یه سگ کوچولو خریدی یه دونه هم برای خودت که به قول خودت شبها باهاش بخوابی .چند تا عکس خانومتون گذاشته می گذارم برات .چند تا دیگه هم برای دیروزه .دوست دارم مهربون من...
29 آبان 1396

خاله کیتی

M H: سلام ماه خوشگلم پنجشنبه شب خاله گیتی زنگ زد و گفت که میخوان بیان خونمون .در همون حال که من با خاله صحبت میکردم شما پشت سر هم میپرسیدی مامان خاله میاد؟ من هم هر بار می گفتم بله و شما کلی ذوق میکردی لا قل پنج باری ازم سوال کردی که دیگه من صدام در اومد و گفتم خوب میان دیگه چیکار داری مگه انقدر سوال میکنی؟ در جوابم گفتی آخه اولا میخوام خودم آدرس بدم مثل اون دفعه گم نشن دوما میخوام از خاله بپرسم ژله دوست داره براش درست کنم که وقتی میاد بخوره ؟ خاله که اون طرف خط صداتو شنید هم دلش ضعف رفت و گفت آره حتما برام درست کن .بعد خودت بهش آدرس رو توضیح دادی و رفتی سراغ درست کردم ژله برای خاله گیتی یا به قول خودت کیتی.شب که خاله اینا اومدن ژله براش...
13 آبان 1396

نامه های گل من

سلام ماه خوشگلم از زمانی که نوشتن یاد گرفتی همیشه برام نامه می نویسی و من عشق میکنم وقتی میخونمشون .دیروز هم وقتی از سر کار اومدم جلوی مدرسه دنبالت بهم گفتی مامان منو ببخش گفتم برای چی عزیزم ؟ و گفتی آخه هر روز زحمت میکشی از اداره میایی و منو میبری خونه . گفتم مامانی وظیفه هر مامان و باباییه .بعد از ظهر دیدم این پاکت خوشگلو درست کردی و این به قول خودت نامه های کوچولو رو گذاشتی توش و دادی به من .وقتی خوندمشون گریه ام گرفت .به بابایی هم نشون دادم اونم حال منو داشت .چقدر مهربونی آخه تو پسر.دوستت دارم عشقم ️ ...
9 آبان 1396