خاطرات احسان مامان






















خاطرات احسان مامان

صحبتهای شیرین احسان مامان

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟niniweblog.comکه جسارت با تو بودن در من جنبید

و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم

و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی

و این شد ...    عاشقانه ی آرام من و تو

نفس مامان

niniweblog.com

 

[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 16 شهريور 1393ساعت 7:58 توسط مامان احسان |

سلام ماه خوشگل من
هفته گذشته رفتیم خونه خاله محبوبه اینا و تو و پویا کلی با هم بازی کردید .چون خونشون نزدیک پارک لاله است عصر هم رفتیم پارک لاله و شما بدمینتون بازی کردید ولی هر کاری کردم نتونستم یه عکس درست و حسابی ازتون بندازم . روز چهارشنبه هم از طرف مدرسه رفتید بازدید از کارخونه سایپا .برات خیلی جالب بود .اون شب همش در مورد ماشینها و خط تولیدشون صحبت میکردی. اولش نمیخواستم بگذارم که بری ولی بعد دیدم خودت خیلی مشتاقی.دیروز هم رفتیم خونه نوشین دختر دایی من .برای پسرش کارن یه سگ کوچولو خریدی یه دونه هم برای خودت که به قول خودت شبها باهاش بخوابی .چند تا عکس خانومتون گذاشته می گذارم برات .چند تا دیگه هم برای دیروزه .دوست دارم مهربون من.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[موضوع : ]

نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1396ساعت 9:16 توسط مامان احسان | |

M H:
سلام ماه خوشگلم
پنجشنبه شب خاله گیتی زنگ زد و گفت که میخوان بیان خونمون .در همون حال که من با خاله صحبت میکردم شما پشت سر هم میپرسیدی مامان خاله میاد؟ من هم هر بار می گفتم بله و شما کلی ذوق میکردی لا قل پنج باری ازم سوال کردی که دیگه من صدام در اومد و گفتم خوب میان دیگه چیکار داری مگه انقدر سوال میکنی؟ در جوابم گفتی آخه اولا میخوام خودم آدرس بدم مثل اون دفعه گم نشن دوما میخوام از خاله بپرسم ژله دوست داره براش درست کنم که وقتی میاد بخوره ؟ خاله که اون طرف خط صداتو شنید هم دلش ضعف رفت و گفت آره حتما برام درست کن .بعد خودت بهش آدرس رو توضیح دادی و رفتی سراغ درست کردم ژله برای خاله گیتی یا به قول خودت کیتی.شب که خاله اینا اومدن ژله براش آوردی و خاله هم برات یه ماشین شارژ ی خوشگل و کلی پاستیل خریده بود .خلاصه شب خوبی بود و حسابی بهمون خوش گذشت .دوستت دارم پسر مهربونم
[موضوع : ]

نوشته شده در شنبه 13 آبان 1396ساعت 9:32 توسط مامان احسان | |


[موضوع : ]

نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان 1396ساعت 15:10 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
از زمانی که نوشتن یاد گرفتی همیشه برام نامه می نویسی و من عشق میکنم وقتی میخونمشون .دیروز هم وقتی از سر کار اومدم جلوی مدرسه دنبالت بهم گفتی مامان منو ببخش گفتم برای چی عزیزم ؟ و گفتی آخه هر روز زحمت میکشی از اداره میایی و منو میبری خونه . گفتم مامانی وظیفه هر مامان و باباییه .بعد از ظهر دیدم این پاکت خوشگلو درست کردی و این به قول خودت نامه های کوچولو رو گذاشتی توش و دادی به من .وقتی خوندمشون گریه ام گرفت .به بابایی هم نشون دادم اونم حال منو داشت .چقدر مهربونی آخه تو پسر.دوستت دارم عشقم

[موضوع : ]

نوشته شده در سه شنبه 9 آبان 1396ساعت 14:27 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
هفته پیش کلی مهمون داشتیم و از اون بین یکی از مهمونهامون عشق تو بود .پویا سیمیاری دوست همیشگیت .حسابی بازی کردید.موقع رفتنشون هم بازور از هم جدا شدید .







[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 7 آبان 1396ساعت 15:43 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگل من
روز و هفته جهانی کودک رو بهت تبریک میگم مامانی.امیدوارم همیشه کودک درونت شاد و سرحال و خندان باشه.برای روز کودک من برات دستنبد فیروزه خریدم و خودت هم زنگ زدم به بابایی و گفتی یه شطرنج جدید برات خرید.دوستت دارم عسلم

[موضوع : ]

نوشته شده در سه شنبه 18 مهر 1396ساعت 10:32 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگل من
امسال هم مثل هر سال ظهر عاشورا شله زرد پختیم و پخش کردیم.
 

 

 

 

 

 

[موضوع : ]

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1396ساعت 16:11 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
برات بگم از هفته گذشته.
هفته پیش شنبه رفتم توی سایت اداره و دیدم برای آخر هفته هتل آپارتمان رامسر خالیه .بعد با بابا صحبت کردم و برای روز سه شنبه تا جمعه رزرو کردم بعد اومدم مدرسه تا از خانومتون اجازتو بگیرم که گفتن سه شنبه رو اجازه نمیدن و باید بری .خلاصه سه شنبه ظهر حرکت کردیم و بعد از ظهر رسیدیم.هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت.
بله



















[موضوع : ]

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1396ساعت 15:45 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
ورودت به کلاس سوم رو بهت تبریک میگم مامانی .امیدوارم روز به روز موفق تر و کامیاب تر بشی.واما امروز:
صبح ساعت هفت از خواب بیدار شدی و دست و صورت مثل ماهت رو شستی و رفتی جلوی آینه و موهای خوشگلتو سشوار کشیدی بعد صبحانه خوردیم و رفتیم مدرسه .شما رفتی سر کلاس و من هم رفتم اداره .اسم خانومتون هم خانم محمدیه.ظهر اومدم دنبالت تا طبق قرارمون بیارمت خونه که دیدم کلید جا مونده اداره.خلاصه با هم رفتیم اداره .برات پیتزا خریدم.خوردی بعد با هم رفتیم سالن ورزشی اداره .کلی با هم فوتبالدستی و پینگ پنگ بازی کردیم.اونقدر بهت خوش گذشت که میگی تورو خدا هر روز منو ببر اداره .الان هم که مشغول جلد کردن کتابهایم.موفق باشی عسلم











[موضوع : ]

نوشته شده در شنبه 1 مهر 1396ساعت 20:45 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
جمعه صبح ساعت هفت برخلاف هر روز که با زور بیدار میشی بیدار شدی .اول رفتی سراغ بابایی و بیدارش کردی و گفتی پاشو بابا ببین چقدر هوا خوبه پاشو برسم بیرون .بعد با خودت بردیش پشت پنجره و بیرون رو نشونش دادی و گفتی ببین چقدر هوا تمیز و قشنگه! بعد اومدی منو بیدار کردی و برنامه چیدی که برسم بیرون.صبحانه رو که خوردیم راه افتادیم و به پیشنهاد شما رفتیم باغ گلها و باغ پرندگان کرج .ناهار هم رفتیم شاندیز و بعد از ظهر با التماس برگشتیم خونه .دیروز هم که عید غدیر بود رفتیم خونه باباجون اینا .اونجا هم کلی با دایی محمد رضا خوش گذروندی .و دوباره با زور و التماس برگردوندیمت خونه .خوش باشی عزیزم













[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 19 شهريور 1396ساعت 13:59 توسط مامان احسان | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد

Design By : nightSelect.com
Powwerd By : NiniWeblog.com