خاطرات احسان مامان






















خاطرات احسان مامان

صحبتهای شیرین احسان مامان

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟niniweblog.comکه جسارت با تو بودن در من جنبید

و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم

و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی

و این شد ...    عاشقانه ی آرام من و تو

نفس مامان

niniweblog.com

 

[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 16 شهريور 1393ساعت 7:58 توسط مامان احسان |

سلام ماه خوشگلم
جمعه صبح ساعت هفت برخلاف هر روز که با زور بیدار میشی بیدار شدی .اول رفتی سراغ بابایی و بیدارش کردی و گفتی پاشو بابا ببین چقدر هوا خوبه پاشو برسم بیرون .بعد با خودت بردیش پشت پنجره و بیرون رو نشونش دادی و گفتی ببین چقدر هوا تمیز و قشنگه! بعد اومدی منو بیدار کردی و برنامه چیدی که برسم بیرون.صبحانه رو که خوردیم راه افتادیم و به پیشنهاد شما رفتیم باغ گلها و باغ پرندگان کرج .ناهار هم رفتیم شاندیز و بعد از ظهر با التماس برگشتیم خونه .دیروز هم که عید غدیر بود رفتیم خونه باباجون اینا .اونجا هم کلی با دایی محمد رضا خوش گذروندی .و دوباره با زور و التماس برگردوندیمت خونه .خوش باشی عزیزم













[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 19 شهريور 1396ساعت 13:59 توسط مامان احسان | |

سلام عزیز دل مامان ماه خوشگلم
پنجشنبه گذشته بابایی از اداره زنگ زد و گفت میایید فردا بریک شمال ؟ومن با تعجب پرسیدم سماوات لحظه بود که جنابعالی صدای منو شنیدی و شروع کردی به آخ جون گفتن .بابایی گفت یه تور یکروزه ماسوله است .ومن گفتم آخه یکروزه خیلی سخته همش توی راهیم! که شما زدی زیر گریه .بعد بابایی گفت میام خونه صحبت میکنیم.بعد از ظهر که بابایی اومد زنگ زدیم به اون خانمی که هماهنگ کننده تور بود گفتن که ظرفیتشون تکمیل شده.کلی گریه کردی .بعد بابا بهت قول داد که حتما جمعه یه جای خوب ببریمت.و این شد که رفتیم پارک ملت و پردیس ملت و کلی خوش گذراندیم.شب هم با التماس برگردوندیمت خونه .اینم چند دایی عکس که اونروز با زور ازت انداختم













[موضوع : ]

نوشته شده در دوشنبه 13 شهريور 1396ساعت 18:29 توسط مامان احسان | |

M H:
سلام ماه خوشگلم
تابستون امسال هم کم کم داره به آخرهاش نزدیک میشه .توی این تابستون خیلی بهت خوش میگذره .صبح تا عصر که خونه مامان جون اینا هستی و با دوستان بازی میکنی بعد از ظهر ها هم کلاس والیبال.من میبرم میگذارمت باشگاه بابایی میاد دنبالت. ماشاءالله توی هر ورزشی هم که ثبت نامت میکنم پیشرفت خیلی خوبی داری و مربیت ازت حسابی راضیه .موفق باشی گل پسرم
[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهريور 1396ساعت 18:51 توسط مامان احسان | |

سلام عزیزم خوشگلم?
الان با بابایی یاد گذشته ها میکردیم و صحبت های شیرین تو عزیزترین. یادش بخیر .همیشه می گفتی بزرگ بشم میخوام قربان بشم .ما می گفتیم یعنی چی ؟ و شما در جواب می گفتی یعنی هر کی برسه به من بگه سلام قربان! بله قربان! چشم قربان!
[موضوع : ]

نوشته شده در جمعه 30 تير 1396ساعت 22:32 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم
یک مدتی بود که نمیتونستم برات عکس بگذارم ولی با وجود راه اندازی ربات نی نی وبلاگ توی تلگرام این کار برام میسر شده .حالا یک تعدادی عکس برات می گذارم که جبران گذشته بشه



عروسی آلاله همکار من



باشگاه بیلیارد



نمایشگاه کتاب





تولد دوستت باربد .که کلی هم باهم آتیش سوزوندین



آخرین روز مدرسه



بستری شدنت توی بیمارستان بخاطر عفونت سینوس هاتولی خداروشکر ییک رروز اونجا بودیم و شما زودی خوب شدی 

پسرکم امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

[موضوع : ]

نوشته شده در شنبه 10 تير 1396ساعت 8:25 توسط مامان احسان | |

سلام عسل مامان
همین الان هوس کردی بری کبیر «کویر» و تند تند به بابایی میگی بابا بریم کبیر .بابایی هم میگه آخه کویر دیگه میخوای چیکار و شما در جواب میگی آخه میخوام ستاره ها رو ببینم .خلاصه هر روز یک خرده فرمایشی داری
[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 8 تير 1396ساعت 19:36 توسط مامان احسان | |

سلام عزیزم خوشگل مامان
هفته پیش به مناسبت تولد شما پنج روزی رفتیم شمال .خیلی خوش گذشت .چند روزی رو نور بودیم و یک روز هم رفتیم نمک آ برود .به درخواست شما تله کابین سوار شدیم چه سوار شدنی ! سه ساعت توی صف بودیم ولی خوب می ارزید .امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشی گلم














[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 8 تير 1396ساعت 13:09 توسط مامان احسان | |













حسابی بهت خوش گذشت یه عالمه کادو گرفتی عشق من
[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 8 تير 1396ساعت 11:27 توسط مامان احسان | |

پسر گلم تولدت مبارک

[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 8 تير 1396ساعت 11:19 توسط مامان احسان | |

سلام ماه خوشگلم

     این روزها حسابی خوشحالی چون مدارس تعطیل شده و داری کیف میکنی (به قول خودت) .از همین اول تابستون داری منو و بابایی رو ادب میکنی .هر شب میگی شام بریم بیرون .توی هفته ای که گذشت یکی دو شب خونه نبودیم همش پارک و آیس پک و پیتزا .من که خسته شدم .دیشب ساعت 9 اومدیم خونه که باز بهونه میگرفتی که زود اومدیم خونه .خلاصه حسابی ددری شدی .از امروز هم که رفتی خونه مامان جون اینا .هفته گذشته هم رفتیم نمایشگاه کتاب .خیلی شلوغ بود و گرم .کلی کتاب خریدی و خوش گذروندی .یکی از تفریحات هر روزت شده خوردن آیس پک نسکافه .دیگه جونم برات بگه که با بابایی رفتیم باشگاه بیلیارد و اسنوکر اونجا هم کلی کیف کردی .خلاصه عشق مامان حسابی از تعطیلی مدارس داری لذت میبری و هر روز هم بخاطر دونه به دونه امتحاناتت که خیلی خوب شدی ازمون جایزه میگیری . راستی دیروز هم برای دادن رای با من و بابایی اومدی از اول تا آخر هم گفتی به حسن روحانی رای بدیدها ما هم گوش دادیم و به آقای روحانی رای دادیم .الان هم که شنیدیم ایشون دوباره رییس جمهور ایران شدن .امیدوارم که هر روز وضعیت کشورمون بهتر از دیروز بشه .خوش باشی عسل مامان زیبا

[موضوع : ]

نوشته شده در شنبه 30 ارديبهشت 1396ساعت 14:55 توسط مامان احسان | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 29 صفحه بعد

Design By : nightSelect.com
Powwerd By : NiniWeblog.com