بعد از چند روز تعطیلی
سلام امید مامان امروز با هزار زور و زحمت فرستادمت مهد اولش هم خودم باهات اومدم داخل کلاستون و بعد از چند دقیقه اومدم بیرون مامانی فدات شم که از صبح که بیدار شدی با گریه میگفتی دوست ندارم برم مهد .عزیز دل مامان قول میدم امروز خیلی زودتر بیام دنبالت ...
نویسنده :
مامان احسان
8:55
احسان و تعطیلی بابایی
سلام نفسم امیدم عشقم امروز بدون شما اومدم اداره آخه اداره بابایی به خاطر اجلاس سران تعطیله و مونده خونه شما هم موندی پیشش .صبح که بابایی منو از خواب بیدار کرد روی شکمم خوابیده بودی دلم نمیومد بلندت کنم ولی مجبور بودم و آهسته گذاشتمت روی تخت بوسیدمت و از اتاق اومدم بیرون دلم پیشت مونده بود تا اینکه حدودای نیم ساعت پیش بیدار شدی و بابایی شماره من رو برات گرفت و باهام صحبت کردی الهی قربونت برم با اینکه قند توی دلت آب میشد که با بابایی موندی خونه ولی بازم میگفتی چرا منو گذاشتی پیش بابایی خودت رفتی اداره ؟ فدای اون شیرین زبونیهات مامانی که روزی دهها مرتبه بهم ...
نویسنده :
مامان احسان
10:31
یه عکس از مامانی و نفس مامانی
چند تا عکس جدید
سلام نفس طلایی مامان دیشب با هزار ادا چندتا عکس ازتون انداختم چندتا عکس هم از قبل میگذارم برات : ...
نویسنده :
مامان احسان
8:59
بعد از دو روز تعطیلی
سلام نفس مادر امروز صبح خیلی سخت ازم جدا شدی وقتی هم اومدم دنبالت خاله مینا گفت امروز خیلی ناآروم بودی و همش بیتابی میکردی بمیرم برات مادر دلم آتیش میگیره ولی چه کنم که چاره ای نیست و میدونم که برات لازم بود .فقط دلم میخواد هزاران بار بگم که دوستت دارم و لحظه لحظه های فکرم رو پر کردی .الان هم توی بغلم توی اداره لالایی کردی پسرم از اینکه توی آغوشم هستی و با گرمای وجودت حالم رو هر لحظه بهتر و بهتر میکنی از خداوند بخشنده کمال سپاس رودارم شکرت خدایا شکرت. ...
نویسنده :
مامان احسان
15:52
1/6/91
سلام عزیزکم پسر نازم امروز که بردمت مهد خواب بودی خاله مینا دم در میخواست شمارو از بغل من بگیره قبول نکردم چون میترسیدم از خواب ناز بیدار شی خودم اومدم داخل و خوابوندمت سر جات همین که گذاشتمت زمین گفتی مامان نری ها پیشم بمون گفتم باشه گلم شما بخواب و تو خوابیدیو من به قولم عمل نکردمو اومدم بیرون ببخش منو پسرم ببخش ...
نویسنده :
مامان احسان
9:44




