عشق مامان و بابا احسانعشق مامان و بابا احسان، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

خاطرات احسان مامان

تولدت مبارک دوست خوبم

احسان مامان      بی اجازه خاله فریبا یکی از عکسهای نیروانای عزیز رو برداشتم و برات اینجا گذاشتم تا همیشه یادت باشه یه یک دوست خوب و یک خاله مهربون داری و یادت باشه که هر سال تولدش رو بهش تبریک بگی: تولدت مبارک گل خاله ...
8 آذر 1391

برای گلم

     ما با سه جمله زندگی مان را تباه می کنیم حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فرد ا ولی خوشبختی ما در سه جمله است تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا ...
8 آذر 1391

محرم

سلام عسلم السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين   یا حسین:   سرخی شهادت تو ناپیدا بود   عشق تو امام کربلا زیبا بود تنها سبب زندگی دین قطعاً پیغام نماز ظهر عاشورا بود      اینروزها  کلا حال و هوای محرم داشتید شعر درباره محرم ،داستان ، کاردستی و... خلاصه حسابی آماده بودی برای رفتن به مجالس عزاداری و سینه زنی و هر چند ساعت یکبار میپرسیدی کی میریم هیئت .روز تاسوعا عزیز اینا ( مامان بزرگ من) نذری داشتن رفتیم اونجا .همونجا تصمیم گرفتم روز عاشورا شل زرد بپزم و همین کار رو هم کردم صبح زود بیدار شدم و تا ساعت نه آماده کردم توی ظرف ریختمو بردیم بیرون پخش کردیم .مامان قربونت بره ...
6 آذر 1391

کراوات

سلام خوش تیپ مامان      یکشنبه عروسی حسین و نازنین بود(پسر خاله من) خیلی خوش گذشت امیدوارم خوش بخت بشن . بعد از ظهرش که داشتیم آماده میشدیم برای عروسی من کراوات های بابایی رو آوردم تا یکیشون انتخاب کنه که دیدم یکیشو برداشتی و رفتی سمت اتاق ما. آروم اومدم دنبالت میدونستم وقتی آروم جیم میشی حتما میخواهی یه دسته گلی به آب بدی .خلاصه دیدم رفتم سر کشوی دراور و قیچی رو درآوردی که من گفتم احسان چیکار میکنی مامانی ؟  گفتی مامان آخه من کراوات ندارم کراوات بابایی هم بلند تازه یک طرفش هم نازکه برای من خوبه همین طرفشو قیچی میکنم برای خودم بقیه اش هم برای بابایی . خلاصه بهت قول دادم که برات یه کراوات خوشگل بگیرم و دی...
30 آبان 1391

ناراحتم مامان ناراحت

سلام پسر صبورم       نمیدونم چرا خوب نمیشی دیگه واقعا مریضیت طولانی شده خودت هم دائم داری دعا میکنی و به من و بابایی میگی برید نماز بخونید و برای من دعا کنید که زودتر خوب شم عسلم وقتی بهت فکر میکنم گریه ام میگیره یکشنبه هفته پیش که رفتیم دکتر و دکتر برات عکس رادیولوژی نوشت . عکس کمی عفونت توی ریه هات نشون میداد.دکتر برات دارو نوشت و گفت اگر تا هفته دیگه یعنی فردا خوب نشد باز هم بیاریدش و تو هنوز خوب نشدی گلم از همه دوستهای خوبم میخوام که برات دعا کنن تا زودتر خوب شی مامانی . ...
20 آبان 1391