بیخوابی و بهونه گیری
سلام ماه من روز جمعه از بابایی قول گرفتی که شنبه بعد از ظهر موقع برگشتن به خونه بری و ماشین 6 در یا لیموزین بخری بابایی بنده خدا هم گفت چشم .وقتی رسیدیم به بابایی با هم رفتیم اسباب بازی فروشی مورد نظر و رفتیم داخل مغازه اول لیموزین مورد نظر رو گرفتیو و بعد چشمت افتاد به مک کوئین و گفتی اینو نمیخوام اونو میخوام بعد بابایی حساب کرد که بیاییم بیرون که گفتی نه بابایی اون یکیو میخوام دوباره عوضش کردیمو و اومدیم بیرون دیدم هنوز جلوی ویترین ایستادی یهو داد زدی واااااااااای اون لامبورگینی آبیه رو نکاه کنید گفتم خوب دیدیم بریم گفتی نه آخه من اینو نمیخوام اونو میخوام دوباره برگشتیم داخل مغازه و یه مبلغ دیگه دادیمو و او...
نویسنده :
مامان احسان
11:21





