بلال
سلام شیکموی مامان چند روزی بود که دلت بلال میخواست ولی جایی نمیدیدم که برات بگیرم .دیروز عصر وقتی بابایی اومد دنبالمون با هم رفتیم خرید من رفتم مغازه میوه فروشی و خریدمو کرده بودم که دیدم بلال هم داره از توی جعبه بلالهاش دو تا بلال سالم پیدا کردمو و خریدم یکیشون بزرگ بودو یکی دیگه کوچولو .شما هم وقتی دیدی کلی ذوق کردی و بیصبرانه منتظر بودی که برسیم خونه و برات کبابشون کنمو و نوش جان کنی .ولی از اونجایی که میدونستم از هولت تند تند نجویده نجویده میخوری و بعدش هم رودل میکنی گفتم مامانی بلال کوچیکه مال شما بزرگه هم نصفش مال من نصفش هم بابایی که دیدم سریع جواب دادی نه مامانی بزرگه مال من کوچیکه هم مال بابایی .گفتم پس من چ...
نویسنده :
مامان احسان
10:36




