عشق مامان و بابا احسانعشق مامان و بابا احسان، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

خاطرات احسان مامان

پارک ملت روز عید قربان

1396/6/13 18:29
نویسنده : مامان احسان
296 بازدید
اشتراک گذاری
سلام عزیز دل مامان ماه خوشگلم
پنجشنبه گذشته بابایی از اداره زنگ زد و گفت میایید فردا بریک شمال ؟ومن با تعجب پرسیدم سماوات لحظه بود که جنابعالی صدای منو شنیدی و شروع کردی به آخ جون گفتن .بابایی گفت یه تور یکروزه ماسوله است .ومن گفتم آخه یکروزه خیلی سخته همش توی راهیم! که شما زدی زیر گریه .بعد بابایی گفت میام خونه صحبت میکنیم.بعد از ظهر که بابایی اومد زنگ زدیم به اون خانمی که هماهنگ کننده تور بود گفتن که ظرفیتشون تکمیل شده.کلی گریه کردی .بعد بابا بهت قول داد که حتما جمعه یه جای خوب ببریمت.و این شد که رفتیم پارک ملت و پردیس ملت و کلی خوش گذراندیم.شب هم با التماس برگردوندیمت خونه .اینم چند دایی عکس که اونروز با زور ازت انداختم













پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)